یا انیس من لا انیس له

باران ! شرافت نامه به تکلف کلماتش نیست ، به پیچیدگی و سجع ممتنع نهفته اش ، به اینها نیست باران . نامه را تنها لحن ، لحن نویسنده نوشته است که بالا می برد ، لحن خواننده اش وقتی که خوانده می شود ، لحن صدایی که مثل آب چشمه ، چشمه ای سخت دور افتاده و تنها از دل کوه بیرون می آید . صدایی که از میان سینه انسانی بیرون می آید ، آبی که گذر از آن همه سنگ ، هر چه را داشته از او گرفته ، هر چه را جز خلوص آبی که در آن هیچ چیز نیست … هیچ … جز آب .

دلم می خواست مثل بارها که دلم خواست و ندیدی بنویسم : « … اگر امروز می نویسم ، بعد این همه وقت ، بعد آن پایان ، بعد آن همه وسوسه دوباره نوشتن و ننوشتن ، بعد آن انتظارها ، تنها یک دلیل دارد…
و آن دلیل تویی …

اما باران ! باران ! تو دلیل نوشتن این نوشته ها نیستی … دلیل نوشتن این نوشته ها تو نیستی باران … این را تو خوب می دانی ، این را تو خوب شنیده ای که : انت الدلیل و انا المتحیر … این تحیر را انسانی دلیل نمی شود باران . روزها گذشته ، شبهای بسیاری رفته است که من می نویسم و این قدر مطمئن می نویسم که باران ! دیگر هیچ کس دلیل نوشتن این نوشته ها نیست …

گفتم روزی برایت خواهم گفت ، روزی برایت خواهم گفت از تمام آن چه بر من گذشته است … از تمام آن ها که شنیده ام ، از تمام شبهای دراز زمستانی ، از تمام روزهای طولانی تابستان … از آن چه که از دست داده ام و از چیزهایی که به دست آورده ام … روزی برایت همه را خواهم گفت ، همه را … روزی برایت می گویم که چه چیز مرا این گونه کرد ، چه چیز مرا تا به این جا آورد ، چه چیز مرا نگه داشت … چه چیز …

ماندگاری ، شوق ماندگاری ، جاودانگی ، تنها متاع بازمانده ماست … از تمام سفر ها که بازگشته ایم … از شهرهای فراوان که دیده ایم ، از رودها که می رفتند و به ما رفتن را آموختند ، رفتن ، بی هیچ نگاهی به پشت سر … بی هیچ نگاهی . از کوهها که به ما ایستادن را آموختند ، ایستادن در سکوت ، در هاله ای از سکوت و لبخند . ایستادن در سکوت و پشت گرمی از خورشیدی که غروب می کرد …

باران ! بی زارم از شورهای بی هوده ، از یاس های بی هوده تر ، بی زارم از نوشتن به نام و کسی و ننوشتن به نام دیگری . از این بودن های عبث ، از این نبودن های خالی ، بی زارم باران ! بی زارم .

باران مهربان !

بگذار برای کسی بنویسم که تا ابد فرصت نوشتن به او را داشته باشم ، بگذار کسی را برای این نوشتن همیشگی بیابم . این گفتگوی هر لحظه . این مکالمه قطع نشدنی …

بگذار …!

در پی موهبتی ماندگار ، باران ! در پی موهبتی جاودانه …