تامل.

در ثنای کاری نکردن 無爲

無爲 وو وی یا Wu wei مفهوم عجیبی است. کاری نکردن، تسلیم و یکی شدن با آن چه نامی ندارد. یگانه با آن تصمیم بودن و خالی از هر مقاومتی و فریادی. تسلیم بودن در زندگی شخصی و مانند آب،‌ به آرامی و بی توقف راه خود را باز کردن. طبیعی بودن، در هم‌آهنگی بودن با ارکستری […]

تامل.

محو در آن بی‌نهایت

عجیب است که این همه سال غذا می پزیم و ندیده ایم که روح انسان مثل گوشتش است؟ آنچه که با آن تنیده شده است. مثل گوشت حیوان که در آتش خورشتی می جوشد. سفت است. خام است. زمان می گذرد و اگر دم به آتش بدهد نرم می شود. می شکند، له می شود […]

تامل.

از اخلاق و معنویت

م عزیز نمی دانم چرا می خوا‌هم که دوباره این سوال را از خودم بپرسم. دوباره برگردم به عکسی که چند مطلب پایین‌تر منتشر کرده ام و یادم بیاید به مرد محبوب و معلم درخشانم که روزی در جابلقا درس می‌داد. معلم جابلقایی من که فرزانه بود و عالم غیب را می دید شمع محفل […]

تامل.

تجربه دینی

In India it is not thought impossible that atheism may be as profoundly religious as theism, nor is atheism regarded by religious men as in itself unspiritual. This is extremely hard for a westerner to understand. Inheriting a Judeo-Christian culture, he identifies religion with a belief in God, and supposes that, although many widely-held religious […]

تامل.

در وهم رسیدن به مقام فریشته‌گی

نظرم به عین القضات می افتد: گفت: بنی آدم سه قسم شدهانـد: بعضـی ماننـد بهـایم باشـند، همـه همـت ایشـان اکـل و شـرب بـود و خـواب و آسایش، »اُولئک کالأنْعام بَلْ هُمْ أضل ُّ« این گروه باشند؛ و بعضی مانند فریشتگان باشند، همت ایشـان تسـبیح و تهلیل و نماز و روزه باشد، فریشته صفتان باشند؛ و […]

تامل.

پیرایش پرستش

با سرعتی آرام، که شاید خواندن یک کتاب را به یک سال بکشاند این را می خوانم. هر جمله برایم شگفتی‌است از بیان روحی عجیب. تجربه ای استثنایی و دانستن امکان وجود نبوغی بی نهایت در روحی که سالها پیش بر این زمین قدم زده. یک جا نوشته A method of purification: to pray to […]

تامل.

دوباره

نوشتن بعد از این همه سال و شکستن این سکوت از سخت‌ترین کارهاست. هر چند که این نوشتن از جنس دیگری است. و در سایه احتیاط از نگاه‌های نامحرم و نامهربان و ناخواسته است. نوشتن بعد از سالهای سال. شاید بعد از ۱۳ سال. بازگشتن به اینجا و نترسیدن از گفتن و از کلمات و […]

تامل.

در پی موهبتی ماندگار

یا انیس من لا انیس له باران ! شرافت نامه به تکلف کلماتش نیست ، به پیچیدگی و سجع ممتنع نهفته اش ، به اینها نیست باران . نامه را تنها لحن ، لحن نویسنده نوشته است که بالا می برد ، لحن خواننده اش وقتی که خوانده می شود ، لحن صدایی که مثل […]

تامل.

از آن دو چشم بی سو

خیال می کنی راحت بوده؟ چشم بستن و آمدن و آمدن و تا اینجا رسیدن؟! نه! نه! آدم تکه تکه های دلش را میان شکاف روز ها جا می گذارد و هیچ چیز این زندگی آن قدرها راحت نیست که فکر می کنی *** تو که می دانی این پایان خط است. خودکار کهنه آخرین […]

تامل.

وحشت نوشتن

راست است. به راستی حقیقت است که وحشت نوشتن می تواند همسنگ وحشت ننوشتن تحمل ناپذیر باشد.

تامل.

آسمان

تمام روز را یک سر و بی وقفه می بارید، آسمان. آن روزها س دلش تمام پی این بود که میان تابستان که او به دنیا می آید آسمان ببارد و حالا اینجا نیست تا بارش پایان ناپذیر آسمان را ببیند که حالا پایان یافته. دم غروب، وقتی باران تمام می شود و ابرها ی […]

تامل.

هر جا که رفتی من با تو بودم

تو راست می گویی هدا. تو راست می گویی. چیزی در من عوض شده است. چیزی به قول تو مدرن شده و نمی توان پشت لحن های ادای خاطره های قدیمی را در آورد. باید اجازه داد که عکس ها درون قابهای غبارگرفته روی دیوار لبخند بزنند و اجازه بدهند که زندگان، حالا و امروز […]

تامل.

از آسمان غربی

آدم وقتهایی را می خواهد برای تنهایی برای این که ساده بنویسد، ساده شود و سادگی را به یاد بیاورد و پاکی را. برفهای قدیمی را و بوی غذاهای پیچیده در کوچه های تنگ را و خانه های شلوغ را که برای یاد آوریشان به هیچ سعی بی هوده ای نیاز نیست. آدم وقتهایی می […]

تامل.

زمستان را بستاییم

زمستان را بستاییم چون سرما به حق جوهر فراموشی است. سرما را بستاییم چون قلب را، نگاه را، یاد را می بلعد و منجمد می کند. دو سال گذشته، دو سال از آن شب که بیرون آمدم. زیر پل گیشا بود که بغض در گلویم شکست و سخت گریستم. سخت و تلخ. سخت. محرم بود […]

تامل.

 وطن

حسین، من بسیاری را دیده‌ام که به‌خاطر همین وطن با هم جنگیده‌اند. شماره آشناهایی را که در این راه از همه سو جان باخته‌اند دیگر از دستم در رفته. و این وطن همیشه برایم همه چیز بوده و هیچ چیز. وطن برایم زنی بوده که دوماه تمام از سحر تا شام هر روز به همه […]

تامل.

آخرین تصاویر در قاب عکس

این پنج روز، بهترین روزهای این ۵ سال بود. این ۵ روز، در آن لحظه ای که زیر خورشید تابان اردستان به آسمان آبی نگاه می کردم و فکر می کردم که آیا زندگی مرا به لحظه ای پربار تر، آرام تر و شاد تر از این خواهد برد؟ این ۵روز، در آن وقتی که […]

تامل.

نامه‌ای برای یسنا

یَسنای عزیز! نمی‌دانی چند وقت بود نامه ای به دستم نرسیده بود، نمی‌دانی چقدر ارزشمند است که روزی نامه‌ای از آن سر دنیا به دستت برسد که برای تو نوشته شده، نامه ای که ۸ ماه برای رسیدن به تو در راه بوده. روزی که تو برایم نامه نوشتی تابستان بود و حالا پاییز و […]

تامل.

بیدک و لا بید غیرک

 مهتاب عزیز، تمام دیشب را به تو فکر کردم. به دیروز، به چیزهایی که گفتم، به خیلی چیزها … به بیستم آبان ماه ۱۳۸۱ و به سالی که بر من و تو گذشته بود … تمام دیشب را و سحر را که هنوز فکر می‌کردم و به یاد می‌آوردم که چند وقت بود که با […]

تامل.

…  می بینی ؟ علف ها با صدای نازک نسیم می لرزند … درختهای باغچه اما ساکنند . نسیم آرام همه چیز را مرور می کند . شاید این راز تمام چیزهای کوچک است ، شاید این آن هجوم محوی است که درون تمام اشیاء را به خود می کشد … حس می کنم مورچه […]

تامل.

 و ان ادخلتنی النار اعلمت اهلها انی احبک …

 از تمام آن نوشته ها عبور می کنم و این بار بی هیچ قصدی و بی هیچ تردیدی می نویسم . بی انتظار هیچ نتیجه ای . بی امید به حصول هیچ حاصلی . و مگر جز این آموخته ایم ، جز این  که در آنچه می کنیم در پی چیزی نگردیم که به چشم […]

تامل.

بل الرفیق الاعلی

انگار روزها را تنها با این قرآنهای دم غروب که می پیچد توی هواست اندازه می گیرند . انگار این همه دقت ، این همه سعی در اثبات رفتن روزها همه هیچ بوده است … دم غروب است و این بار این نامه را خالی از هر لحنی ، از هر طنین صدایی ، این […]

تامل.

از مردان مسافر

و بیده الخیر و هو علی کل شی قدیر … …کودکان می انگارند که فرصتی پایان ناپذیر برای زیستن دارند اما چنین نیست و بر همین شیوه ، دهها هزار سال است که از عمر عالم گذشته است . یعنی بقا و جاودانگی را در اینجا نمی توان جست و هر کس جز یک بار […]

تامل.

هیچ فکر کرده ای به این که چرا آدمها این قدر صدای باران را دوست دارند … ؟ چرا دوست دارند بنشینند ، چشمانشان را ببندند و گوش کنند صدای پای آب را که می رود … علی کوچیکه نشسته بود کنار حوض ، حرفای آبو گوش می داد … می دانی ؟ هر کسی […]

تامل.

محرم حرفهای ناگفتنی

باران ! باران ! کلمات محرم حرفهای ناگفتنی نیستند . هزار حرف نگفته هست که هیچ کلمه ای را طاقت امانت داریشان نیست . هزار راز نشنیده را که هیچ جمله ای را تحمل بار سنگینشان … باران ! باران ! نوشتن ، نامه نوشتن ، این چنین بی هوده و بی فرجام نوشتن ، […]

تامل.

هنوز در سفرم

تعز من تشا و تذل من تشا « … روزی کسی به من مهر می ورزید . من از زندگی و دنیا به واسطه ی این عشق ، نجات یافتم . به نظرم رسید این همان نوری بود که از کودکی جستجو می کردم . ناگهان یک نفر تمامی نورها را یک جا جمع و […]

تامل.

به یونس

یونس عزیز قصد دارم این بار آنچه را که روزهاست قصد نوشتنش را دارم برایت بنویسم . خوب می دانم که از دیدن این نوشته ها متعجب خواهی شد . این نوشته ها بیش از هر چیز اجباری بود بر گردن من بر بیان آنچه که رخ داد و گفتن کلامی که تو شنونده اش […]

تامل.

منتظر نوبتم نشسته ام

یا آخر الاخرین … مرگ ، که معشوق همه مردهای واقعی عالم بود ، هم راهش را خواسته بود . و اسماعیل برایش نوشته بود « اگر بهشت نصیبم شد ، منتظرت می مانم .» این همان حرفی بود که شب رفتن هم زده بود . آن شب بدری که فهمید برای چه هم راهش […]

تامل.

برای زنده ماندن

بعد فناء کل شی … این جمله را که می خوانم ، همیشه … یاد خیلی چیزها می افتم ، خیلی چیزها … یاد خیلی وجوه ، خیلی صورتها که از مقابلم گذر کرده اند ، یاد تمام نگاه هایی که روزی با نگاهم گره خوردند … یاد تمام این بدرقه ها ، وقتی می […]

تاملات

Truth is something so noble that if God could turn aside from it, I could keep the truth and let God go. (+)

یادداشت‌هایی برای یادآوری: یادآوری در زمانه فراموشی