«…يه شب پيش از برنامه  شروع كردم به نق زدن.
داشتم با ويكر از در مي رفتم بيرون كه سيمور بهم گفت كفشمو واكس بزنم. آتيش گرفتم. تماشاگراي تو استوديو كودن بودن٬ مجري كودن بود٬ تهيه كننده ها كودن بودن٬ منم نمي خواستم به خاطر اونا كفش مو واكس بزنم. گفتم اون جايي كه ما مي شينيم پامون از چشم همه دوره. سيمور گفت به هرحال واكس شون بزن. گفت به خاطر خانوم چاقه واكس شون بزن. هيچ وقت بهم نگفت خانم چاقه كيه اما بعد از اون هروقت برنامه داشتم كفش مو به خاطر خانم چاقه واكس زدم.

بذار برات يه راز وحشتناک بگم. گوش مي كني؟ 
همه ي تماشاگرا همون خانم چاقه ي سيمورن. 
نمي دوني خانم چاقه واقعا كيه؟ اي بابا… اي بابا… مسيحه ديگه.
خود مسيح رفيق…»

از اینجا و اینجا