“خدا کند انگورها برسند
جهان مست شود 
تلوتلو بخورند خیابان‌ها 
به شانه‌ی هم بزنند 
رئیس‌جمهورها و گداها 

مرزها مست شوند 
و محمّد علی بعد از ۱۷ سال مادرش را ببیند 
و آمنه بعد از ۱۷ سال، کودکش را لمس کند .

خدا کند انگورها برسند 
آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد 
هندوکش دخترانش را آزاد کند .

برای لحظه‌ای 
تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را 
کاردها یادشان برود 
بریدن را 
قلم‌ها آتش را 
آتش‌بس بنویسند .

خدا کند کوهها به هم برسند 
دریا چنگ بزند به آسمان 
ماهش را بدزدد 
به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها .

خدا کند مستی به اشیاء سرایت کند 
پنجره‌‌ها 
دیوارها را بشکنند 
و 
تو 
همچنانکه یارت را تنگ می‌بوسی 
مرا نیز به یاد بیاوری .

محبوب من 
محبوب دور افتاده‌ی من 
با من بزن پیاله‌ای دیگر 
به سلامتی باغ‌های معلق انگور”

― الیاس علوی