پرش به محتوا
  • درباره / About
  • Contact / تماس
  • فارسی
  • English
  • درباره / About
  • Contact / تماس
  • فارسی
  • English

Category: تامل

Amor Fati

My formula for greatness in a human being is amor fati: that one wants nothing to be different, not forward, not backward, not in all eternity. Not merely bear what is necessary, still less conceal it but love it.

«معشوق»

محمدِ معشوق، مردی بود که هرگز نماز نکردی. یک روز او را به قهر گفتند: نماز کن! چون در نماز شد و گفت: الله اکبر، خون از وی جدا شد. گفت: من می‌گویم حایضم و شما باور نمی‌کنید. پنداری «الذین

خیابان دنیا

به پیشنهاد آقای بیل گیتز بر روی Linkedin به این وب سایت رسیده ام. نمایش زندگی آدمها‌، خانه شان، اسباب بازی ها، ظرف‌ها و اجاق آش‌پزی‌شان و هر چه که دارند و ندارند. نمایش‌شان و نشان دادن این که اگر

«بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد»

از صورت آن‌چه که صاحب این صدا به آن معروف است، دیری‌ست که دورم. نام او – که دیگر نیست- به بازیچه گذرای بازندگان دنیای سیاست تبدیل شده و از آن روح پر شور دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و

از مرگ دقیانوس

«…قیافه‌ی امیر پرویز پویان جلوی چشمم است. دهانش، چشم‌هایش، حتی شیشه‌های عینکش، از شادی و غرور می‌خندند. دستش را مشت کرده و در هوا تکان می‌دهد. سرش برای جثه‌ی کوچکش بزرگ است. یکی از این حباب‌هایی که در کتاب‌های کارتون

به انتظار فصل تو

    روح بزرگوار من دلگیرم از حجاب تو شکل کدوم حقیقته چهره بی نقاب تو؟ وقتی تن حقیرمو به مسلخ تو می‌برم مغلوب قلب من نشو ستیزه کن با پیکرم اسم منو از من بگیر تشنه ی معنی منم

Six ideas from eastern philosophy

همه احوال

«بیدلی در همه احوال خدا با او بود، او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد…»

آسمان

چه قصه‌ها داشت در خود آسمان..؟ چه حکایت‌ها که جز با سکوت و در سکوت شنیده نمی‌شوند. دم غروب بود و دیری بود که در را بسته بودند و زردی غروب همه جا را طلایی می‌کرد. جز صدای پرنده‌ها صدایی

توحید بر ما عرضه کن

«…فرقی نمی‌کنه که ساختار خیالی کسی توحید باشه یا شرک… چون این ساختار خیالی هیچ ارزشی نداره…» سید مرتضی جزایری (۱۳۰۹-۱۳۸۷)

با همین دیدگان اشک آلود

دقیقا ۵۲ سال پیش، از داریوش فروهر ۳۸ ساله به پرستوی چهار ساله. و این:

آنچه بینی…

…آنچه بینی دلت همان خواهد وانچه خواهد دلت، همان بینی… هاتف اصفهانی Don’t demand that things happen as you wish, but wish that they happen as they do happen, and you will go on well.” Epictetus, Enchiridion Ch. 8  

ای انسان!

این ویدئو، سرشار از یک سایه است. یک گرد، یک حس آمیخته شده: مثل حس حزن، مثل حس شعف، مثل حس باور یا یاس. مردها و زن‌ها با هم می‌خوانند: «ای انسان! قدر این دو روزه را بدان!» و در

زود

آشنا، متن زیبایی نوشته در سوگ داریوش شایگان. حالا هزار و هشتصد و اندی سال از درگذشت امپراطور مارکوس آئورلیوس می گذرد. او که خطاب به خودش و در دفترچه‌ی اندیشه‌هایش نوشته بود: «زود باشد که تو همه چیز را

بدون عنوان

از رنجی که می‌بریم

اگر زندگی جز خفتن و خوردن و ساختن فرزند نباشد دیگر چه چیزی اهمیت دارد؟ اگر زندگی، گواهی و شاهد و شهید این همه جان و عمر از دست رفته نباشد. اگر ننویسیم از آن‌ها که «جوان افتادند». اگر نگرییم

بی قرار

قرار

قرار این بوده که هیچ چیز این دنیا را به رایگان ندهند. قرار همین بود و همین بود در سکوت لب‌های پر ذکر ایران خانم در آن سال‌های آخر که لال و زمین‌گیر شده بود و جز چشمانش، جز چشمانش

…As empty and as brief…

پدر ایمان

به داستان ابراهیم مثل یک حکایت فکر کن: یک قصه خوب. فکر کن که چرا کسی که پدر تمامی ایمان است، کسی که برتر از هر انسانی‌ست، نتواند توانایی ساده ای را که تمامی هم‌نوعانش دارند، داشته باشد؟ ابراهیم، توانایی

Acceptance of the unacceptable

“On missing the whole truth”

Do not praise your own faith exclusively so that you disbelieve all the rest. If you do this you will miss much good. Nay, you will miss the whole truth of the matter. God, the Omniscient and the Omnipresent, cannot

در آرزوی وصالِ احباب، اختر به‌ سحر‌ شمُرده، یاد آر!

با صد هزار مردم

«…با صد هزار مردم تنهایی بی صد هزار مردم تنهایی…» +

Tranquility

Seek not that the things which happen should happen as you wish; but wish the things which happen to be as they are, and you will have a tranquil flow of life. Epictetus

هم‌راه

«…مرگ که معشوق همه مردهای واقعی عالم است، هم‌راه‌ش را خواسته بود…»

تاملات ۸-۴۵

«مرا بردار و هر جای این جهان که می‌خواهی بیانداز! هر جا که باشم، خدای درون قلبم را شاد و راضی نگاه می‌دارم. و این نتیجه وقتی‌ست که کردار و رفتار ما، طبعیت حقیقی خود را دنبال کنند… آیا آنچه

تاملات ۴-۲۳

«ای هستی! نظم تو نظم درونی من است: هیچ چیز اگر در زمان مناسب توست، نه  برمن زود و نه بر من دیر است. ای حقیقت هستی! هر آن چه که فصل‌هایت بار آرد بر من میوه (رضا) است: که

تاملات ۴-۷

«قضاوت را بیرون کن و این فکر را که «من رنج کشیده‌ام» را بیرون کرده ای… این فکر را که «من رنج کشیده‌ام» را بیرون کن و رنج، خود بیرون خواهد رفت.» امپراطور مارکوس آئورلیوس، تاملات، ۷-۴

تاملات ۲-۱۴

«حتی اگر قرار شد که سه هزار سال زندگی کنی و اگر حتی ده برابر این، (همیشه) یادت باشد که هیچ کسی جانی را، جز آن جان که آن را می‌زید را از دست نمی‌دهد و جز آن زندگی‌ی را 

Amor Fati

Amor fati (lit. “love of fate”) is a Latin phrase that may be translated as “love of fate” or “love of one’s fate”. It is used to describe an attitude in which one sees everything that happens in one’s life,

توبیاس

در ۱۶ سالگی، کمی بالاتر از میدان فردوسی، روبروی هتل مرمر، در حیاط مدرسه روایت فتح، شغل آینده ام را انتخاب کردم. کتاب را خوانده بودم و فکر کرده بودم که می خواهم تصویر جملات اول این کتاب باشم: تصویر

so be it

A student should practise how to expunge from his life sighs and sorrow, grief and disappointment, exclamations like ‘poor me’ and ‘alas’; he should learn what death is, as well as exile, jail and hemlock, so at the end of

یونس اندر دهان ماهی شد.

دیوارم را نقش بزرگی از این تصویر جامع التواریخ پر کرده. یونسی که از دهان ماهی بیرون می‌آید. آنجا که می گوید :«پس درخواستش را برایش بر آورده کردیم، و او را از آن اندوه رهانیدیم. و مؤمنان را این‌گونه نجات

برگی برای جدا کردن فصل‌ها

مثل یک شب معمولی ساده در آمستردام، یک شبی در خرداد ۱۳۸۸ در تهران زندگی‌ام برای همیشه تغییر کرد. زندگی ام، آنچنان که پیش از این از آن نگفته ام، به قبل و بعد از آن شب تقسیم می شود…

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی

ماندگار-۱

حکایت کوتاه و آموزنده آقایان کاظم رستگار، علیرضا موحد دانش و حسن بهمنی. از اینجا و اینجا

عشق تو دردم نه کم نمود و نه برداشت

انی معکم. اسمع و اری!

کیمیا

…آدمها عجیبند. چیزی ورای این پوست و گوشت و این فرم‌های ظاهری، در پس بودن ماست. مثل این که آن وقتی که ما را می‌ساخته اند، ما آدم‌های کوچکی بوده ایم که سوار این بدن‌های بزرگ شده ایم. مثل کارگرهایی

قبلی Page1 Page2 Page3 Page4 Page5 بعدی