تامل.

آنی که جا مانده بود.

«شاید باور نکنید اما این روزها در بهمن‌ ماه، دانشجویانی که نسل‌های قبل و در زمان حکومت جمهوری اسلامی زندگی می‌کردند باید مدارس‌شون رو با کاغذ رنگی تزیین می‌کردند. اون‌ها این کار رو باید به مناسبت سالگرد انقلاب سال ۱۳۵۷ خورشیدی انجام می دادند و دانش آموزانی که در اولین سالگرد انقلاب این کار رو […]

تامل.

از دلش آرام رفت.

خبر مرگ دیگری زندگی را یادم انداخت.باور این که در لحظاتی که تو یاد کسی نبوده ای و به او فکر نمی‌کرده ای، او بی خبر به تو و به تمامی غیر منتظره، زندگی را ترک کرده و برای همیشه دور شده. که ما در مرگ دیگری، به رنج التیام ناپذیر دلتنگی خودمان است که […]

تامل.

زندگی دوباره

 «موجودات باید رنج بکشند، از کار بیفتند و بمیرند پیش از آنکه زندگی دوباره بیابند.این به‌معنای فرار یا خلاصی موقت از زندگی نیست، بلکه تحقق آن است»درمان دردهای زندگی به‌سبک فریدریش نیچه

تامل.

برای ذهن آرام همه چیز ممکن است…

توانمندترین نیایش‌ها، آن قادر متعال و آن ارزشمندترین همه اعمال نتیجه یک ذهن آرام ست.هر چه این ذهن آرامتر..،ارزشمندتر و عمیق تر و گویا تر و بی عیب‌تر این نیایش. برای ذهن آرام همه چیز ممکن است.و ذهن آرام چیست؟ ذهن آرام آن ذهنی‌ست که چیزی بر آن سنگینی نمی کند، چیزی نگرانش نمی‌کند، که رها از […]

تامل.

ای تویی که در سکوت گوش می‌کنی..!

این روزها که رفت در یک دوره کوتاه چند ماهه بیشتر از انگشتان یک دست از جوانترها که در نزدیک می‌شناختم رفتند و پیرترها ماندند. معلم ذن را گفتند که دعایی بنویس و نوشت که: «باشد که پدربزرگان بمیرند! باشد که پسران بمیرند! باشد که نوه‌ها بمیرند!» و وقتی که عصبانی شدند از پول دعا […]

تامل.

ارید ان لا ارید

حق تعالی با بایزید گفت که: یا با یزید چه خواهی؟ گفت: خواهم که نخواهم ارید ان لا ارید   فیه ما فیه، فصل سی ام.

تامل.

رهگذر باشید

عیسی گفت: «رهگذر باشید.» انجیل توماساز انجیل های گم شده گنوسی

تامل.

ای خداوند چرا دور ایستاده‌ای؟

به کسی که درد دارد، وعده‌های دروغ ندهیم: «همه چیز خوب می‌شود!» همه چیز خوب نخواهد شد. با سکوت‌مان یا تن‌مان یا تعداد اندکی از کلمات‌مان به او بگوییم: «من ابعاد رنج تو را درنخواهم یافت.» و زیر لب مزامیر بخوانیم: «ای خداوند چرا دور ایستاده‌ای، و خود را به وقتِ تنگی پنهان می‌کنی؟» ابراهیم […]

تامل.

در مرگ، چونان که در زندگی تسلیم…

…نهال چیزی برای خویش نمی‌خواهد که نهال با هستی یگانه شده‌ ست و هستی از طریق اوست که جلوه‌‌ و عمل می‌کند.عیسی گفته بود «..نگاه کنید به سوسن‌های در دشت که چگونه می‌رویند.  که آن‌ها نه زحمتی می‌کشند و نه در قدکشیدنشان تاب می‌خورند. اما بدانید که حتّی سلیمان هم با آن همه جلال، چون […]

تامل.

پرواز بی‌پرنده

…و ببین چه از پرواز این پرنده که گذشت در خور تماشا بیش..؟چه رمزی داشت، انگار به ابدیت می‌رفت. و تو فراتر شو. دیده فروبند، و پرواز بی پرنده را در خود نگر. هنوز در سفرم، به کوشش پریدخت سپهری‬‎

تامل.

تاملات

گویا که حقیقت در درک به تمامی اکنون و شنیدن صدای سکوت درختان دور، معنا می‌شود. گوش کن!‌ صدای باد را می‌شنوی؟ صدای دریاچه را که دیده نمی‌شود؟ صدای غروب را با بوی پاییز و خلوتی و تنهایی عجیبی که در هوا موج می‌زند؟ چیزی از این میان سزاوار شنیده شدن ست و زندگی در […]

تامل.

«…چشمان او را درنمی‌یابند و او چشمان را درمی‌یابد…»

آنان که این صفحه را می شناسند به تعداد انگشتان دستی هستند که این نوشته ها تنها یادداشت‌هایی شخصی بوده تا به امروز اما چون ممکن است که نوشتن گاهی دیرتر و دورتر شود این خبرنامه نوشته های جدید را به ایمیل تان می‌فرستد: یا علی.«یا خود خانم چاقه»

تامل.

در جستجوی حکمت

در جستجوی دانش هر روز چیزی به تو افزوده می شود؛ در جستجوی حکمت هر روز چیزی از تو کاسته خواهد شد و در نهایت به بی ذهنی خواهی رسید؛ فرزانه ذهنی از خود ندارد چه، هر چه بیشتر بدانی کمتر درک خواهی کرد. تائو ته چینگبه نقل از https://t.me/Harut_Marut

تامل.

مرگ همانند یک استاد است، زیرا همه چیز را می‌داند…

«من سینه سرخی را دوست می‌دارم. به من خیره شده و پاهایش محکم بر شاخسار درختی جای گرفته بود. در چشمانش بارقه‌ای از مسخرگی می‌درخشید و چنین می‌نمود که به من می‌گوید: «برای چه می‌کوشی از زندگی‌ات چیزی بسازی؟‌ زندگی همین‌که می‌گذرد زیباست، بی‌دغدغه‌ی دلیلی، برنامه‌ای، اندیشه‌ای.» نتوانستم پاسخی به او بدهم.» (رستاخیز، کریستین بوبن، […]

تامل.

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی

حاصل عمر آن دمست. باقی ایام رفت… دلارام، محسن نامجو، حامد نیک پی، کنسرت سانفرانسیسکو

تامل.

ای شیر پیر بسته به زنجیر

…کزبندت ایچ عار نیاید سودت حصار و پیک نجاتی…سوی تو و آن حصار نیامد… مهدی اخوان ثالث برای محمد مصدق، ۱۳۳۵

تامل.

در ستایش «خانم چاقه»

«…يه شب پيش از برنامه  شروع كردم به نق زدن. داشتم با ويكر از در مي رفتم بيرون كه سيمور بهم گفت كفشمو واكس بزنم. آتيش گرفتم. تماشاگراي تو استوديو كودن بودن٬ مجري كودن بود٬ تهيه كننده ها كودن بودن٬ منم نمي خواستم به خاطر اونا كفش مو واكس بزنم. گفتم اون جايي كه ما […]

تامل.

جز حکایت دوست

هرچه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر، از آن پشیمانیم…

تامل.

نپایندگی

سال‌ها پیش،‌ در سال یگانه ۱۳۶۰، وقتی خانم مهستی هنوز در حوض مسیحیت غسل تعمید نیافته بود، ناخودآگاه یکی از اصل‌های بنیادین بودایی را آواز خواند: نپایندگی. «با هم میشه موندن وقتی که، هیچی موندنی نیست». لیلا امامی و عباس امیر انتظام امروز رفته اند و همه می‌روند… و بشارت این‌که «…دوران هیچ سلطنتی جاودانه […]

تامل.

ورای هر خوبی و بدی

سال‌ها پیش می‌نوشتم. در بند نوای کلمات بودم و طنین‌شان. صداها آدم‌ را می‌فریبند. آدم‌ها می‌شنیدند و خوششان می‌آمد. آدم‌هایی هم بودند که همان‌ نواها را تکرار می‌کردند و آهنگ‌ها و کلمات مشابه می‌ساختند. اینستاگرام و دنیای مجازی امروز سرشار از این جملات است: جملات شاعرانه زیبا. بیان احساسات شاعرانه. غم‌ها و شادی‌ها که برای […]

تامل.

بی‌شمار آقا..! بی‌شمار…

«…پیش از شما، به سان شما، بی شمارها… با تار عنکبوت،‌ نوشتند روی باد: کاین دولت خجسته جاوید زنده باد..!»    

تامل.

«بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد»

از صورت آن‌چه که صاحب این صدا به آن معروف است، دیری‌ست که دورم. نام او – که دیگر نیست- به بازیچه گذرای بازندگان دنیای سیاست تبدیل شده و از آن روح پر شور دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و آشنای غزاله علیزاده در زیر خروارها سیاست و خاک چیزی باقی نمانده. دنیای پر شور […]

تامل.

از مرگ دقیانوس

«…قیافه‌ی امیر پرویز پویان جلوی چشمم است. دهانش، چشم‌هایش، حتی شیشه‌های عینکش، از شادی و غرور می‌خندند. دستش را مشت کرده و در هوا تکان می‌دهد. سرش برای جثه‌ی کوچکش بزرگ است. یکی از این حباب‌هایی که در کتاب‌های کارتون بالای سر آدم‌ها می‌کشند تا گفت‌وگوها و فکرها‌شان را بنویسند، فاصله‌ی سرش را تا سقف، […]

تامل.

آنچه بینی…

…آنچه بینی دلت همان خواهد وانچه خواهد دلت، همان بینی… هاتف اصفهانی Don’t demand that things happen as you wish, but wish that they happen as they do happen, and you will go on well.” Epictetus, Enchiridion Ch. 8  

تامل.

زود

آشنا، متن زیبایی نوشته در سوگ داریوش شایگان. حالا هزار و هشتصد و اندی سال از درگذشت امپراطور مارکوس آئورلیوس می گذرد. او که خطاب به خودش و در دفترچه‌ی اندیشه‌هایش نوشته بود: «زود باشد که تو همه چیز را فراموش کنی و همه چیز… یاد تو را از خاطر ببرد.» امپراطور روم، جایی دیگر […]

تامل.

قرار

قرار این بوده که هیچ چیز این دنیا را به رایگان ندهند. قرار همین بود و همین بود در سکوت لب‌های پر ذکر ایران خانم در آن سال‌های آخر که لال و زمین‌گیر شده بود و جز چشمانش، جز چشمانش که سرشار از ذکر بودند. عمری ثنای خدایی را گفته باشی و مومن به ایمانی […]

تامل.

پدر ایمان

به داستان ابراهیم مثل یک حکایت فکر کن: یک قصه خوب. فکر کن که چرا کسی که پدر تمامی ایمان است، کسی که برتر از هر انسانی‌ست، نتواند توانایی ساده ای را که تمامی هم‌نوعانش دارند، داشته باشد؟ ابراهیم، توانایی ساده ترین توانایی هر موجودی را نداشت: تولید مثل. هر موجود زنده‌ای بعد از ذات […]

تامل.

یونس اندر دهان ماهی شد.

دیوارم را نقش بزرگی از این تصویر جامع التواریخ پر کرده. یونسی که از دهان ماهی بیرون می‌آید. آنجا که می گوید :«پس درخواستش را برایش بر آورده کردیم، و او را از آن اندوه رهانیدیم. و مؤمنان را این‌گونه نجات می‌دهیم.» روی دستان یونس از سعدی نوشته که: «قرص خورشید در سیاهی شد / یونس […]

تاملات

Truth is something so noble that if God could turn aside from it, I could keep the truth and let God go. (+)

یادداشت‌هایی برای یادآوری: یادآوری در زمانه فراموشی