ماندگار

گیتا-۲

«در پایان ماجرای (مهابهارت)، پنج شهزاده پاندو با عروس خود به زیارت مقر خدایان که بر فراز قله هیمالیا است می‌روند. دروپادی و چهار برادر در راه می‌میرند و تنها یودشترا… با سگ خود به آن‌جا می‌رسد.

اندرا الهه سگان دم در پدیدار می‌شود و سگ را  از ورود در ملکوت باز ‌می‌دارد. یودشترا نمی‌خواهد مصاحب وفادار خود را رها کند و می‌گوید اگر سگ را راه‌ ندهند او نیز از سودای بهشت خواهد گذشت و پای در آن نخواهد گذاشت.

پس از گفت‌وگوی زیاد اندرا تسلیم می‌شود و شهریار با سگ خود در بهشت می‌رود…»

مقدمه بهاگاواد گیتا، محمد علی موحد، ۱۳۴۴، ۱۹۶۵ میلادی

کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ

ولو اینکه در آنچه گفتم موت هم هست در آن بخواب. می‌توانی در آن بخوابی و در حال موت، خدا از تو کار بکشد. آیا نگفته است که المومنُ کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ(شرح نهج‌البلاغه جلد ۱۱، ص ۲۰۰). خدا حتی آنچه من باب مَثَل می‌آورد راست است. نمی‌خواهد صریح بگوید، مثل مهم‌تر است. مثل، مطلب را برای من و شما بهتر واضح می‌کند و می‌رساند. اگر صریح می‌گفت که مومن خودِ مرده در میان دستان غسّال است این شیرین نبود. آن گونه که گفته است لطیف‌تر و واضح‌تر است.
المومنُ کالمَیِّتِ فی یَدی الغاسِلِ غسّال در اینجا خداست، آیا چنین نیست؟ یا اولیاء خدا هستند و یا خدا. شما مانند میّتی هستید که روی تخته خوابیده است و غسّال او را این طرف و آن طرف می‌کند. آیا این حدیث راست است؟ پیامبر ما(ص) راستگوست. صَدَّقَ رَسوُلُ اللهِ. به خدا زحمت و مرارت از این بیشتر نمی‌شود که مومنین از تخته که می‌افتند هیچ، از دوش آنهایی که دارند می‌برندشان هم در میان علف‌ها می‌افتند. خیلی زحمت است. از آن طرف می‌غلتند و از تخته روی زمین می‌افتند.
دوباره او را روی تخته می‌گذارند و می‌گویند قدری کمتر حرکت کن و به صانعت وابگذار، آرام بگیر و به صانعت تسلیم شو.

نترس، تو را می‌گردانند.

محمد اسماعیل دولابی 

ای انسان!

این ویدئو، سرشار از یک سایه است. یک گرد، یک حس آمیخته شده: مثل حس حزن، مثل حس شعف، مثل حس باور یا یاس. مردها و زن‌ها با هم می‌خوانند: «ای انسان! قدر این دو روزه را بدان!» و در این چهره‌های سرشار از «حس غفلت» چیزی پنهان نهفته است. آگاه نبودن از این که به راستی تنها دو روز باقی‌ مانده ست برای این آدم‌ها. برنامه نوروز ۱۳۵۷ تلویزیون ملی ایران است و تا بهمن ۱۳۵۷ تنها دو روز باقی مانده است. گروه برای خودشان می‌خوانند. برای جمع خود همین آدم‌ها و این آدم‌ها نمی‌شنوند. انگار که کائنات بخواهد با این چند نفر صحبت کند و هر چه بگوید این آدم‌ها نفهمند که بعضی وقت‌ها حتی کمتر از دو روز وقت هست. به این که همه چیز در تغییر است و تا بوده اساس دنیا دگرگونی بوده و… زندگی همیشه می‌تواند غافلگیر کننده باشد. این که بر روی این زمین، هیچ وقت «قرار» و آرامشی به تمامی ممکن نبوده است. که «چنان» نماند و «چنین» نیز هم نخواهد ماند.

ماندگار-۱

حکایت کوتاه و آموزنده آقایان کاظم رستگار، علیرضا موحد دانش و حسن بهمنی.

از اینجا و اینجا

Truth is something so noble that if God could turn aside from it, I could keep the truth and let God go. (+)

یادداشت‌هایی برای یادآوری: یادآوری در زمانه فراموشی

Non mea voluntas sed tua fiat... Not my will, but thine be done...

لینک به لیست موسیقی در Soundcloud